(همه چی برای شما) hamechi4u
همه چی برای شما
درباره وبلاگ


هر آنچه که شما میخواهید!!!
آرشيو وبلاگ
سه شنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۲ :: ۱۴:۵۹ ::  نويسنده : behnood ::  تعداد بازدید : ۵۵۶

بسم الله الرحمن الرحیم

اول ما کلی ضد حال خوردیم که چرا؟ آخه ما میخواستیم جوجه بپزیم و از این حرفا بعدش فهمیدیم که خیلی هم بهتره خلاصه وقتی این خبرو تو کلاس قرآن به ما دادن آقا ما بال درآوردیم  اولش سر جمع بیست تا سی نفر می اومدن. ما که از خدا خواسته گفتیم کمتر بهتر. خلاصه بعد از کلی صبر و تحمل روز چهارشنبه فرا رسید. من ساعت پنج صبح رفتم مدرسه.تعجب نکنید آخه ما چهارشنبه ها تو مدرسه زیارت عاشورا داریم.بعد ار دعا من دهنم از تعجب وا موند بیست نفر ثبت نام کرده بودند ولی من نصف مدرسه رو اونجا دیدم. بعد یکی دو ساعت بیکاری بالاخره مینی بوس ها اومدن وقتی نوبت به تقسیم رسید گفتن چهار نفر باید برن تو ماشین دوما. ناخواسته من و بهنود و دونفر دیگه از روی خنده رفتیم. اما خدایی جاتون خالی حکومت میکردیما. وقتی راه افتادیم از شانس خوب ما معلم تعلیمات و دفاعی اومد پیش ما (آقای اسماعیلی همه ی بچه های آبیک میشناسنش) .تو راه ما عین دیوونه ها برا هم جوک میگفتیم و بازی خلاصه خندیدیما . رانندمونم یه آدم اخمو.... وقتی رسیدیم به کرج معلما شروع کردن به تذکر و این کارو بکنیم و اون کارو نکنیم.وقتی به پارک رسیدیم عین عقده ای ها پیاده شدیم. مارو به صف کردنو رفتیم تو کلیدارو دادن خدایی کلیداش افتضاح بودن با یکی میتونستی در همه ی کمدارو باز کنی!؟ من یه مایویی پوشیدم عین شلوارک. آخه بچه ها بی جنبه بودن . اسمو گذاشتن مایو مشهدی!.من بیست و پنج تومن پول دادم به صندوق خدا رحم کرد وقتی فیش گرفتم نزدیک بود بندازمش بیرون یعنی که قید پولو باید میزدم. موقع داخل شدن من با یکی از پرسنل شوخی کردم نامرد بیجنبه بود یهو دیدم افتاده دنباله من. آقا من بدو . سریع رفتم تو پارک دیگه نیومد. اما نامرد باعث شد دوستامو گم کنم. اول رفتم تو محوطه بچه ها دیدم تا نرفته غریق نجاته نمی زاره برم. منم رفتم تو استخر موج چند لحظه ای اونجا موندم دیدم حال نمیده خلاصه بهنود رو پیدا کردمو رفتیم رودخونه. اونجا تیوپ پیدا نمیشد خلاصه ما بدون تیوپ رفتیم تو بعد از اونجا رفتیم سرسره سرعتی اونجا یه پرسنل به من گفت اون اقا رو صدا بزنم من اول گفتم عمو جواب نداد گفتم اقا جواب نداد گفتم با شمام جواب نداد آخرش گفتم هوش جواب داد. بعد از اون سرسره من ترسمونو کنار گذاشتمو رفتم طبقه بالا. اونجا چند تا از بچه ها بودن نمیدونم چه رازی بود بدن هممون میخارید.من رفتم سرسره سرعتی از اونجا بهنود رو گم کردم. با غلیرضا رفتم.دیدم یه سرسره هست اسمش یوئه. شکل کلمه(u). با علیرضا رفتیم آقا موقع فرود دل تو دل آدم نمیموند. عکاس از ما عکس گرفت ولی وقتی ما عکس خودمونو با قیافه ترسیده دیدیم از عکس گرفتن پشیمون شدیم بعدش من رفتم چاله فضایی. تمام ترس من از چاله فضایی بود تو مشهد ترسیدم برم ولی اینجا به خودم گفتم باید برم. اولش چنان رفتم انگاری داداش قیصر وارد شده ولی وقتی نوبتم رسید رنگ عوض کردم. وسط لوله به خودم گفتم اگه از ده اشتباه برتر زندگیت بخوای نام ببری این یکیشه. وارد چاله که شدم نتونستم بخوابم  بلند شدم نشستم وقتی تو آب افتادم رفتم سراغ دیواره. از آب اومدم بیرون انقدر ترسیده بودم که حواسم به بالا سرم نبود بلند شدم کله م چنان خورد به محفظه که به اون بزرگی لرزید خلاصه همه به من خندیدن. بعد رفتم تو صف یه وسیله که میگفتن بالای هجده سال ولی من گوشم بده کار نبود دیدم ناظممون تنهاست رفتم با ایشون سوار شدیم اول گفتم این که چیزی نبود ولی وسط راه فهمیدم به خاطر وزنه باید سنگین باشی تا بری. آخرش من واستادم تا دوستام بیان ولی دیدم  اونا وسط راه تو لوله گیر کردن بعد دیدم یکی از دوستام بلند شد وسط لوله تیوپشون رو  عین ماشین پیکان هل داد. مردم از خنده. عین پت و مت بودن.بعد همگی داشتیم میرفتیم که یکی از دوستامو زخمی دیدم گفتم چی شده؟ گفت از (u) افتاده.تو رودخونه شوخی میکردیما.بعد رفتیم استخر اونجا حال میداد  رفتیم عمق آخرش همه معلما اونجا بودن بعد از کمی شنا من سینه م درد گرفت رفتم یه هات چاکلت با یه کیک خریدم دیدم یکی از دوستام رو سرم خراب شد.نصفه و نیمه خوردم و بازم رفتم شنا ساعت پنج بعد از ظهر بود که رفتیم بیرون بعد تو بر بیابون بهمون غذا دادن بعد برگشتیم ماجرای برگشتش رو ندونید بهتره بخدا

پایان

نظرات
آشنا در 12 آذر 1392 - 20:57 گفته :
هیچ یادم نمیره اون پسر رو که اونجوری صدام زد

ارسال نظر
نام شما :
آدرس وب سایت :
پست الکترونیک :
پیام شما :
کد امنیتی :
آمار
  • افراد آنلاین : ۱
  • بازدید امروز : ۱
  • بازدید دیروز : ۲
  • بازدید این هفته : ۱۰
  • بازدید این ماه : ۱۳۳
  • بازدید امسال : ۷۸۰
  • بازدید کل : ۵۲۵۲۵
  • تعداد پست ها : ۱۱۷
  • تعداد نظرات : ۳۲
 
 
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک | قدرت : فرد بلاگ